من به خط و خبری از تو قناعت کردم.....

دست نوشته ها ...سامان-سمیرا-مهسامن به خط و خبری از تو قناعت کردم.....
نیدونم چی چیهسلام خوبید؟این دفعه دیگه به قولم عمل کردم و سعی کردم تند تند بنویسم این هفته بنا به دلایل خیلی خاص دانشجویی کلاسا تشکیل نشد خدایا خواهشا این ترم خیلی کمکم کن پی نوشت:امروز رفته بودم زنجان ولی از اونجا که اصلا خوش نگذشت به خاطر همین هیچ چیز باهالی نداشتم که تعریف کنم.حالم هم اصلا خوب نیست.از بس جاده ها خراب بود ما هم با مینی بوس رفته بودیم اینقدر این تکون داد که دل و رودم داشت در میومد.سرما هم خورده بودم دیگه اصلا نمی تونستم تو ماشین بشینم بعدش اینکه زهرا جونم از اونجا خواستم بهت بزنگم ولی از اونجایی که تو پادگان بودیم منم از کلاس داشتم در می رفتم مچمو گرفتن.مرده برگشت گفت بیا با موبایلم زنگ بزن منم نخواستم رفتم دوباره سر کلاس.به خاطر همین نشد بزنگم.شرمنده دیگه دیگه اینکه هیچی دیگه.خداحافظ تا بعد فعلا دیرید.....دیرید.....دیرید....بالاخره ما اومدیمممممممممممممممسلام خوبیننننننننننننننننن؟ وایییییی دلم برا نوشتن تنگ شده بود بالاخره امتحانام تموم شدن اون روزایی که ابهر شدید سرد بود این ثنای هوشمل ما دنیا اومد روز 20 ما امتحان C داشتیم این ثنای ما یه روز رفت خونشون بعدش به علت زردی که داشت راهی بیمارستان شد.الهی تو بیمارستان که لختش کرده بودن اینقده شیرین شده بود که حد نداشت شب دوشنبه زنگ زدم به فریبا تا شب تولدشو تبریک بگم از اونجایی که 12 تولد اینجانب یعنی سمیرا خانوم بود امروز هم با سمانه و زهرا رفته بودیم بیرون آخرش اینکه از این به بعد حتما حتما دو روز در میون می نویسم خدای عزیزم،مرسی از اینکه کمکم کردی.مرسی از اینکه مثل همیشه به درد ودلای بنده ی کوچیکت گوش کردی.مرسی از اینکه دخمل نازی به آبجی اینا دادی.خلاصه به خاطر همه چی ازت ممنون ای بهترین بهترینان. فعلا
|
||
Stats
جستجوی مطالب
آمار وبلاگ
تعداد بازديدها: