زودی اومدمممممممممممم
سلام
خوبید؟
واقعاْ این اینترنت اومدن من هم دنیایی داره ها!!.
هر دفعه اومدنی باید با مشکلات خیلی خفن مواجه بشم
.یا اینترنت اینجا خراب می شه و کانکت نمی شه
یا کامپیوترم خراب می شه
یا تلفنمون قطعه
و یا شایدم مثل این دفعه مودمم می سوزه
.خلاصه ماجراهای خیلی زیادی برام پیش می یاد
.خداییش بعضی وقتا از کامپیوترم خواهش می کنم
این دفعه دیگه دبه در نیاره و به دنیای مجازی که شدیدا بهش وابسته هستم کانکت بشه.ولی از اونجایی که کامپیوتر یه کم زبون آدم رو نمی فهمه
به خاطر همین اصلا حرفم تو سی پیوش نمی ره که نمی ره.![]()
شایدم این باعث شده که دیگه مثل قدیما(مربوط به زمان ناصر الدین شاه می شه ها!!!
) بی قراری نکنم برای وصل شدن به نت.یه کم آروم تر شدم و خودمو کامل با این مشکلات پیش پا افتاده وفق دادم.
تقریبا سه هفته پیش بود که کلی مطلب نوشتم(اونم به خاطر اینکه زهرا جونم گفته بود به آپم و اینکه خیلی وقته ننوشتم
) وقتی خواستم بزارم تو وب این مودم عزیزم کلی دنگ و فنگ در آورد و اعصاب منو خورد کرد
ولی از اونجایی که افرادی که با کامپیوتر کار می کنن باید کاملا به اعصابشون مسلط باشن منم به خاطر همین سعی می کردم زیاد عصبانی نشم
.خیلی سعی کردم هر طوریه اون مطلبه رو بزارم تو نت ولی نشد که نشد.
بی خیال من که عادت به چرت و پرت گفتن دارم بازم می نویسم
ولی خوب خداییش آدم زورش می یاد
.من کلی نوشتم بعدش نتونستم بزارم تو وب![]()
!!!!!!!!
بگذریم.
الان(منظورم این هفته است) سه هفته می شه که دارم می رم دانشگاه.
نمی دونم چرا کلاسا رو اینقدر کش دادن
.حالم بد می شد از بس خونه مونده بودم
.حرصم هم می گرفت از اینکه هیچ برنامه ریزی نکردم برای تعطیلاتم
.به خاطر همین اصلا بهم خوش نگذشت
.خیلی برام کسل کننده پیش می رفت.ولی خدا رو شکر بعد از دو یا سه هفته تعطیلی روونه ی دانشگاه شدیم
.
خیلی خوشحال از اینکه بالاخره کلاسا دوباره تشکیل می شه
.اولین هفته هم طبق معمول لق و تق بود. نمی دونم چرا این ترم از تعطیلات خوشم اومده
.شایدم به خاطر اینه که یه ترم بالاتر رفتمو می دونم چی به چیه.
یادمه ترم اول که بودم می گفتم چرا بچه ها اینقدر از کلاسا جیم می زنن
؟ الان به جواب سوالم رسیدم.آدم تا خودش تو موقعیت مورد نظرش نرسه نمی فهمه که چی به چیه
.حتی اگه خیلی موشکافانه بیان براش توضیح بدن یا به قول معروف براش فلسفه باز کنن بازم خیلی زیاد متوجه نمی شه![]()
خداییش این ترم که گذشت خیلی چیزا رو یاد گرفتم
.فهمیدم که کیلویی نمره دادن یعنی چی
.فهمیدم پاچه خواری به معنای واقعی یعنی چی
.خودشیرینی خیلی ضایع یعنی چی
.خلاصه خیلی چیزارو یاد گرفتم
.حتما تو این ترم ازشون استفاده می کنم.(تجربه ها رو می گمااااااااااااااا.دیگه سمیرا پیر شد رفت
دیدی ننه
!!)
راستی این ماه یه سال که می رم دانشگاه.خیلیا می گن خیلی زود گذشت ولی برای من که اصلا زود نگذشت.
خیلی طبیعی و یا شایدم خیلی کش پیدا کرد.ولی اگه خدا بخواد برای سال بعد این موقع باید درسمو تموم کنم
(می شم تازه کاردان
.باید برای کارشناسی هم خوب بخونم تا بلکه قبول شم یعنی می شه
؟!؟ یونای مثبت:آره بابا بخونی حتما در میای
.هیچ کاری نشد نداره.آفرین دخملی بخون.
یونای منفی:نه بابا.تو کجا کارشناسی کجا.
همین مدرکتم بگیری برات کلی.کارشناسی در نمی یای که آخه دختر
.از الان حرصشو نزن. بین این یونای مثبت و منفی الکترون ازاد وجود نداره.چی کار کنم
.به سمت کدومش برم
؟؟؟؟؟؟ خدایا کمکم کن
)
شنبه اولین روز کلاسمون بود.ذخیره داشتم.با استادی که خیلی باهاله.ولی نمی دونم چرا نمره ی منو کامل نداد
؟(اسمبلی رو می گم دیگه
!!) سر کلاس خواستم ازش بپرسم ولی بهتر دیدم بهش رو نندازم بی خیالش
.بزار حال کنه با اون یه نمره ای که از من گرفت
.خیلی ناجور نگاه می کرد.مدام هم حواسش به من بود.فکر کنم انتظار داشت ازش بپرسم چرا کم داده ولی غرور عزیزم مانع شد
.کلی درس داد.بعدشم دوباره باهاش کلاس داشتیم.دقیقا یه ربع بعدش.درس ساختمان خیلی بهتر از ذخیره بود.من که اصلا خوشم نیومد از ذخیره.
همش حفظیاته.ولی ساختمان به سی ربط داره.خلاصه با ساختمان بیشتر حال کردم تا ذخیره.
فرداشم که یک شنبه باشه با سمانه هلک هلک رفتیم دانشگاه بعدش کلاس تشکیل نشد.یکم ذوق مرگ شدیم با سمانه
.کلاس بعدیمون ساعت ۲ بود.با استاد خیلی خوبمممممممممممممممم .استاد همینکه مارو دید فکر کرد به خاطر نمره های شبکه اومدیم.نمره هامونو گفت.شدم ۱۹.۵.سمانه هم ۲۰ شده بود.استاد گفت خانوم حسینی خانوم خدایی رو دست شما زده ها!!!
.فکرشو نمی کردم شما از ایشون کم بشید
!! .منم گفتم دفعه ی اول که قرار بود امتحان بگیرید خیلی خوب خونده بودم ولی بعدش دیگه نشد اونطور که انتظار داشتم از خودم بخونم
.خلاصه سمانه گفت کلاس تشکیل می شه یا نه؟ استاد هم گفت چند نفرید
؟ اونم گفت دو نفر.استاد هم گفت نیم ساعت صبر کنید بعد اگه کسی نیومد می ریم
.ما هم بچه حرف گوش کن قبول کردیم.نیم ساعت بعد از اونجایی که حدس می زدیم کلاس تشکیل نمی شه پا شدیم رفتیم نمازخونه.یه ساعت و نیم اونجا بودیم بعدش که اومدیم بیایم خونه یهو یکی از بچه های ترم دومی رو دیدم
.با هم حرف زدیم.بهش گفتم چی داشتید
؟گفت مبانی مهندسی.گفتم مگه تشکیل شد![]()
؟گفت آره همین الان تموم شد![]()
![]()
!!!!!!! .کفری شده بودم.فکر کن دو ساعت بیخودی نمازخونه نشسته بودیم و سمانه خانوم داشتن می حرفیدن.تا از دانشگاه بیایم بیرون هنوز یکم ناراحت بودم.ولی بعدش کلی با سمانه خندیدیم![]()
.باورم نمی شه من همون سمیرایی هستم که تا کلاس تشکیل نمی شد نمی رفتم خونه؟ آدما چقدر زود عوض می شن
.
فرداشم که دوشنبه باشه مبانی الکترونیک داشتیم.سه نفر بیشتر نبودیم.کلاسش پرید
.
سه شنبه هم زبان فنی کلاسش تشکیل شد.استادش ماههههههه.(باید دنبال یه استادی باشم که ستاره باشه.به نظرتون هست
؟)ساعت ۵ هم کلاس ریاضی داشتم.از اونجایی که زورم میومد بیام خونه و مهدیه هم تنها بود موندم دانشگاه.سمانه هم یه کاری براش پیش اومد و رفت.من و مهدیه رفتیم نمازخونه کلی با هم حرف زدیم
.نزدیکای ۵ بود که سمانه اومد.بعدش رفتیم ببینیم استاد اومده یا نه در کمال ناباوری دیدیم این کلاسم پریده.
خیلی عصبانی شده بودیم.فکر کن از ۱ تا ۵ صبر کنی بعدش استاد نیاد.این یعنی چی خوب.
ای خداااااااااااااااااا
چهارشنبه هم آشنایی با قران و اندیشه داشتیم.خوب بود در کل.ولی استادش یه طوری بود.
انگاری خوابش می یومد
.موقع حرف زدن منتظر بودم یهو چرتش بگیره
ولی خوشبختانه چرت نزد.
هفته ی پیش هم کلاسا تشکیل شد.استاد آمار رو هم بالاخره دیدم.استاد جالبی به نظر می رسید.باید ببینم تا آخرش اینطوری می مونه یا نه.
این هفته هم کلاسا تشکیل شد.البته نصفه نیمه.دیروز بالاخره استاد نمره های مبانی و کارگاه شبکه رو داد.تو کلاس بلند اسممو خوند گفت برو نگاه کن تو آموزش ببین چند شدی.رفتم دیدم ۲۰ داده.سر کلاس هم مدام معدلمو و .. می پرسید.خوشم نمی یاد زیاد مطلع بشن که معدلم چنده.
آدمیزاده دیگه یهو دیدی به غرور کاذب دچار شد
.یه لحظه سر کلاس مغرور شدم ولی بلافاصله یادم انداختم که سمیرا خانوم زیاد جو گیر نشو
.بهتره به جای این غروره بیجات خدا رو شکر کنی
.چون خداست که این نعمت رو در اختیارت قرار داده
.پس بهتره زیاد خودتو تحویل نگیری
.(خدای خوبم ازت خواهش می کنم منو یه لحظه هم به حال خودم نزار
.هیچ وقت دچار غرور زیادی نکن منو
.دوست دارم این نعمتی رو که بهم دادی رو تو راه کمک به آفریده هات استفاده کنم
.کمکم کننننننننننننننننننننن.
دوست دارم هر کمکی از دستم بر می یاد برای آدما انجام بدم.خواهش می کنم کمک کن
).خلاصه تو کلاس کلی صدای پچ پچ می یومد که آره به قیافه ی این دختره می یاد که زرنگ باشه و از این حرفا.ساناز هم دستم می نداخت می گفت بچه زرنگ.منم بهش گفتم کجای من زرنگه؟اصلا می یاد زرنگ باشم؟ ساناز گفت نه فقط می یاد یکم باهوش تر از بقیه باشی بچه زرنگ
.
امروز هم کلاس مبانی الکترونیک با ۵ نفر تشکیل شد.به استاد گفتم بریم ؟گفت خانوم حسینی تنبل شدی ها
!!! (یه تلنگری بود بهم.آخه خودمم می دونستم این ترم دچاره یه تنبلی حاد شدم
.دلم می خواد زودی از سرم باز بشه.ولی شرایط خونمون این اجازه رو نمی ده.یعنی نمی تونم فعلا اون طور که می خوام درس بخونم.ولی من باید بتونم.خدایا کمکم کن
.خودت می دونی که از نظر روحی تو چه شرایطی هستم.بهتره کمکم کنی
.).سمانه خندید.حتما باید برای بعد عید خودمو آماده کنم تا به سطح ایده آل برسم.
امروز بعد کلاس رفتیم مهدیه کارنامشو بگیره.فرزانه و سحر رو دیدم.سلام و احوال پرسی کردیم.بعد فرزانه گفت چطوری شاگرد اول![]()
؟منم گفتم برو بابا.چرا توهم می زنی
.بعدشم تو که کارنامه ی منو ندیدی
!!! یهو گوشیشو در آورد و فیلمی رو که از برگه هایی که زده بودن رو در و دیوار رو بهم نشون داد.گفت ببین اینم اسمت
.گوشیتو در بیار برات بلوتوث کنم ببر به مامانت اینا نشون بده
.گفتم بی خیال بابا.من همین طوری بهشون بگم باور می کنن.نیازی نیست که فیلمشو نشون بدم
.از اونور سحر برگه در آورد.یهو دیدم می خنده گفت ببین اینو از رو بورد کندم
.(سحر شاگرد سوم شده بود و فرزانه شاگرد دوم).می گفت یه پسره واستاده بود داشت می خوند منم کندمش گفت تورخدا نگی هااااااااااااا
.
فرزانه می گفت سحر داره از خوشحالی میمره.
قراره بده قاب بگیرن براش
.خلاصه کلکلی شده بود که نگو.آخر سر مسئول آموزش گفت برید بیرون بخندید و کلکل کنید.
ولی خداییش من موندم اصلا رو در و دیوار هیچی نبود.یعنی نه من دیدم نه سمانه.چطوری اینا دیدن خدا داند.
راستی معدل این ترمم شد ۱۹.۳۰ یه صدم از ترم پیش کمتر شد.خدایا شکرتتتتتتتتتتت![]()
![]()
خوب دیگه خیلی وقته دارم می نویسم.بهتره تمومش کنم![]()
خدایا دوست دارم
.تنهام نزار هیچ وقت.منو به حال خودم رها نکن
دوستای گلم مرسی از اینکه این مدت که نبودیم نظر دادید![]()
به همتون سر می زنم
تا بعدددددددددددددددددددددددددددددد![]()

Stats
جستجوی مطالب
آمار وبلاگ
تعداد بازديدها: